|
رهگذر عاشقان |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
رضا حسيني
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آبان ۸٧
مهر ۸٦
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
لینک دوستان
rahgozar
asheghaneh
eshgh
eshgh
sardarebisar
دوست یابی سالم
وبلاگ هاي عاشقانه
اخبار ایران
تفريحات اينترنتي
آموزش طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
من می خواستم بزرگ باشم
من می خواستم بزرگ باشم
نه در سن در حرف
پس گوش کردم:
سکوت کردم
نگاه کردم
احساس کردم
توجه کردم :
چندسالی گذشت
تایک روز فهمیدم که دگر چیزی نیست که ارزش سکوت را داشته باشد
همه دنیا داشت به جلو میرفت
با هر قیمتو با هر بهایی
با هر نرخو هر زجرو عذابی
من نیز قدم بر میداشتم
من نیز احساس کودکیم را داشتم از دست میدادم:
طمع تخ زنده ماندن کودکیو احساس رهایی را داشت می برد
من کودکیم را پنهان کردم
با همه درد و بلایا
باهمه سخت گیری های پدر
با هم سردی و گرمی
در دلم پنهان کردم
حال هر چندوقتی به آن بر میگردم
یک نظر عمیق به آن می نگرم
روحو روانم شاد و سر حال ازآن دوران ها
باز به امید فردا باز می گردد
ومن باز همان کودکیم را در درونم از چشم :
گذر عمر پنهان نگه میدارم
همه حرف کودکیم برای تو همین باشد
که فراموش نکن کودکیت را آزادی خیالو روحیه شادو روان پاکت را...
نویسنده: زیزا
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٩ - رضا حسينيدرد دل
نمی دانم چه شده است. نمی دانم چی به سر قلم من آمده که این گونه بی قلم شدم. دستم به قلم نمی رود.جمله هایم را اینگونه آهسته زیر لب زمزمه می کنم شاید که بشنوند و باور کنند. باورم کنند شاید قلمم پیدا شود. خدارا چه دیدی شاید من هم پیدا شدم و دیگر دست هایم نلرزید. اندکی خسته ام دارم فکر می کنم. دعا کنید بشود انچه بهتر است بشود و دعا کنید این دعا کرده را تا رها شود از هر آنچه آزارش میدهد. ای خدا مددی. ای خدا مددی. تو که شهوت در بخشندگی داری ببخش.همین فلن همین. دوباره نوک قلمم تمام شد...
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸ - رضا حسينيمناجات
ما همچنان هستیم گدا،مسکین نواز تو ای خدا
روزی بده تو آنچنان، از غیر تو باشیم جدا
در آخرت هم مهر تو، شامل شود کردار ما
رحمت بکن تو این جفا، آسوده خوابم بی صدا
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٧ - رضا حسينيخدا رحمت نذری ميدهد
از کوچه پس کوچه های شهر خبر رسيد که خدا بخشش و مهربانی نذر کرده است. با خود گفتم او نذر دارد و ما هم محتاج. ما که از همه نذری گرفتيم از او هم مقداری می گيريم.
به راه افتادم و رفتم. زودتر از آنچه که فکر می کردم رسيدم، خيلی زود و بی دردسر. مقداری گرفتم و ظرفم را پر کردم و برگشتم. بعد از مدتی ديدم که بيشتر از اينها نيازمند اين نذری هستم، پس بهتر ديدم که دوباره و سه باره حاضر شوم و باز نذری بگيرم.
ميان راه در اين فکر بودم که چرا دفعه قبل بيشتر طلب نکردم و ظرف بزرگتری ندادم. فکر کرده بودم که کافی است و ديگر به آنها نياز پيدا نمی کنم ولی خيلی زود دوباره نيازمند آنها شدم. با خود گفتم که اينبار زياد تر می گيرم و اگر نداد با جامه ای تازه می روم، چهره ام را تغيير می دهم و با ظاهری تازه طلب نذری می کنم.
رفتم، خواستم، داد. ديگه شمارش دفعاتی که آمده بودم را نداشتم اينبار در زدم و خودش در را باز کرد. گفتم شما خدا هستيد؟ خنديد و گفت خودمم و شما هم بايد آن جوانی باشيد که چند باری آمده ايد و نذری گرفتيد. من شرمنده شدم، دستم رو شده بود، سرم را پايين انداختم. خنديد و با نگاهی مهربان گفت، سرت را بالا بگير. تازه من از تو عذر می خواهم که ناراحتت کردم. آخه نيازی نبود که خودت را به زحمت بياندازی و هر بار لباسی تازه به تن کنی و با سخنی جديد حاضر شوی. اين را بدان که پيرمردان زيادی را می شناسم که از دوران نوجوانی هر روز از من نذری می گيرند و خود فهميده بودند که نيازی به تغيير چهره نيست، چون من خوب همه ی شما را می شناسم، چون خودم شما را ... ولش کن حالا هم برو تو حيات خانه(زندگی) و هر چه که می خواهی بردار.
رفتم و برداشتم، موقع رفتن گفت، نبينم که شرمنده باشی، تو خواستی و من به تو دادم حالا هم هيچ حرفی باقی نيست، اگر باز هم خواستی بيا و بگير، هر لحظه ای که فکر کنی در خانه ی من باز است، اصلا اينبار در هم نزن خود بردار و برو.
تازه شناختمش و احساس راحتی و وقار کردم. گفتم پس حالا که اينطور است اين پياله ی من را هم از عشق و محبت پر کن. گفت حتما ولی يک چيز را فراموش نکن، که من هميشه در همه جا هستم و نذری ميدهم. آدرس خانه ی من را از ياد مبر...
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٦ - رضا حسينيای عاشقان، گريه کنان
ای عاشقان در اين زمان، حال از فراغ اين خزان
اکنون کجاييد رهسپار، از دست عشق گريه کنان
من آمدم در پيش تو، تو مانده ای در قلب من
آهسته تر آهسته تر، عاشق شدم در اين زمان
حالا که ما هم با هميم، اکنون که در اين ماتميم
شايد که عشق آسان شود، اين عالم و هستی مکان
من با تو هستم ای عزيز، تنها نمانی غم گريز
تا آخرش من مانده ام، عشقت دلم را شد فغان
دست تو در دستان من، عشقتبود بوستان من
دانم همين را که اسير، هستم به عشقت هر زمان
........ من ای عشق من، ای دلبرو جانان من
وصف تو سخت باشد مرا، شعر تو گويم همچنان
......... تو ای هستی من، يار من و دلدار من
ياد تو باشد قلب من، هر روز من گريه کنان
مولای عشق من خدا، در قلب من مهر و صفا
ماند همی يادت به جان، من بنده ام در اين جهان
در حيرتم گويم سخن، خوشحال از اين عشق کهن
دانم همين قدر که خدا، می خواند اين شعر را روان
حالا که ما دلداده ايم، در راه عشق وا مانده ايم
باشد مرا هم اين سخن، با هم بمانيم هر زمان
دوست دار تو بودم عزيز، عاشق شدم عشوه نريز
ای آسمان خون گريه کن، فرياد بزن در کهکشان
هستم رضا دنيای خاک، با ذات پاک، من را چه باک
که اين چنان، با اين توان، من را به عشق خود رسان.
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٥ - رضا حسينيپادشه خوبان
علی ای مولای من، پادشه دنيای من
علی ای هستی من، فکر منو رويای من
نور تو در دل من، ای ياور غمهای من
عشق تو در قلب من، ای سرور تنهای من
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٥ - رضا حسينيام ابيها
محمد با خدا می گفت الهی همه شب آمدم پیشت گدايی
دراین دنیای قهر آلود ز دختر
مرا او از پسر آید خوشتر
بیامد فاطمه از عرش پایین
بخواندند بر دو گوش او یاسین
پیامبر را سراسر شور بر پاست
بله امشب سروری بر دل ماست
خدیجه از نگاهش اشک جاریست
ببار تا در وجودت ابر باقی است
همه عالم ز امشب پا بر جاست
بله این فاطمه ام ابیهاست
زهرا اگر هیچم ولی مهر تو دارم
بیا دستی بکش بر چشم تارم
بگیر دست مرا تو کن وساطت
ببخشایید مرا کردم سماتت
بله امشب که روز مادر هاست
خدا هم از گناهان همه کاست
ای گل یاس محمد، ای زهرا
شده امشب ز دلها شور بر پا
بیا امشب تو بر ما نظر انداز
در فردوس به پای تو شود باز
بهشت هم زیر پای مادران است
چون عاشقترین خلق جهان است
ز دیده اشک ریزم ای مادر
تو را از این جهان بینم فراتر
در آخر به شما هم تبریک گویم دختران
وصف سخت است شعر گویم همچنان
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٥ - رضا حسينيدرخت زندگی
ما که فقط بنده ايم، با لبی پر خنده ايم
از درخت زندگی، ميوه ی عشق کنده ايم
می رويم که جان دهيم،خود را به پايان دهيم
در مسير زندگی، از بدی آکندهايم
شکر خدايی کنم کز همه کس برتر است
نام تو آرم زبان دل که خدايی تر است
از همه چيز رانده ام، عاشق و در مانده ام
از عطر خوش پيرهنت ، اسم تو را خوانده ام
تو شمعی من پروانه، تو عشقی من روانه
با نفس قلب تو، سرايم اين ترانه
صبح خروس خوان تو زندگی ديگر است
نوکری عرش تو بندگی برتر است
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٥ - رضا حسينيخدا نذری می دهد
از کوچه پس کوچه های شهر خبر رسيد که خدا بخشش و مهربانی نذر کرده است. با خود گفتم او نذر دارد و ما هم محتاج. ما که از همه نذری گرفتيم از او هم مقداری می گيريم.
به راه افتادم و رفتم. زودتر از آنچه که فکر می کردم رسيدم، خيلی زود و بی دردسر. مقداری گرفتم و ظرفم را پر کردم و برگشتم. بعد از مدتی ديدم که بيشتر از اينها نيازمند اين نذری هستم، پس بهتر ديدم که دوباره و سه باره حاضر شوم و باز نذری بگيرم.
ميان راه در اين فکر بودم که چرا دفعه قبل بيشتر طلب نکردم و ظرف بزرگتری ندادم. فکر کرده بودم که کافی است و ديگر به آنها نياز پيدا نمی کنم ولی خيلی زود دوباره نيازمند آنها شدم. با خود گفتم که اينبار زياد تر می گيرم و اگر نداد با جامه ای تازه می روم، چهره ام را تغيير می دهم و با ظاهری تازه طلب نذری می کنم.
رفتم، خواستم، داد. ديگه شمارش دفعاتی که آمده بودم را نداشتم اينبار در زدم و خودش در را باز کرد. گفتم شما خدا هستيد؟ خنديد و گفت خودمم و شما هم بايد آن جوانی باشيد که چند باری آمده ايد و نذری گرفتيد. من شرمنده شدم، دستم رو شده بود، سرم را پايين انداختم. خنديد و با نگاهی مهربان گفت، سرت را بالا بگير. تازه من از تو عذر می خواهم که ناراحتت کردم. آخه نيازی نبود که خودت را به زحمت بياندازی و هر بار لباسی تازه به تن کنی و با سخنی جديد حاضر شوی. اين را بدان که پيرمردان زيادی را می شناسم که از دوران نوجوانی هر روز از من نذری می گيرند و خود فهميده بودند که نيازی به تغيير چهره نيست، چون من خوب همه ی شما را می شناسم، چون خودم شما را ... ولش کن حالا هم برو تو حيات خانه(زندگی) و هر چه که می خواهی بردار.
رفتم و برداشتم، موقع رفتن گفت، نبينم که شرمنده باشی، تو خواستی و من به تو دادم حالا هم هيچ حرفی باقی نيست، اگر باز هم خواستی بيا و بگير، هر لحظه ای که فکر کنی در خانه ی من باز است، اصلا اينبار در هم نزن خود بردار و برو.
تازه شناختمش و احساس راحتی و وقار کردم. گفتم پس حالا که اينطور است اين پياله ی من را هم از عشق و محبت پر کن. گفت حتما ولی يک چيز را فراموش نکن، که من هميشه در همه جا هستم و نذری ميدهم. آدرس خانه ی من را از ياد مبر...
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٥ - رضا حسينيديگر توان ندارم
ای دلبران عاشق، رفته قرار و صبرم
خندم گرفت از کارم، که تا به حال چه کردم
ديگر توان ندارم، خسته شدم از اين حال
سخت است تحملش يار، تيری زدی به قلبم
افسانه ايست اين عشق، ناکرده ها پشيمان
من بردمش به پايان، سوخته توان و عمرم
بهتر از من که باشد، آسان گذشتی از من
ديگر نمانده فرصت، تو کرده ای خرابم
ديوانه گشته ام من، مجنون و دل خرابم
آخر چرا نگفتی، دیگر دوستت ندارم
هرگز مگو که امشب، عمرم به پايان آمد
صبح دگر سلامت، باور مکن نگارم
شايد دوباره آمد، با شوق و با طراوت
خود گويد اين حقيقت، ديگر بکن حلالم
من قول داده بودم، هرگز از غم ننالم
حتما به پايان آيد ، اين حالت مزارم
ای عاشقان اين رضا، ديد تمنای عشق
گويد مکن تو خواهش، اکنون که بی قرارم
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٤ - رضا حسيني
تولد
با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوست عزيزم
امروز شب تولد من است و من مفتخرم که با خواست خدا قدم در اين وادی امتحان گذارده و در اين راه کوتاه ولی سخت صاحب دوستانی خوب مثل شما شده ام و افتخار می کنم که شيعه ی علی(ع) بوده و در انتظار يوسف فاطمه...
خيلی دوست داشتم که پذيرای همه ی شما باشم ولی خوب مثل اينکه چاره ای جز اينکه اينجا بگويم که از زحمات همه ی شما نهايت تشکر را دارم نيست. اميدوارم آن کسی بوده باشم که از من انتظار می رفت.
با اميد روزهايی خوش و شيرين، يا علی مدد.
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٤ - رضا حسينيمناجات روز عرفه
آه ای آنکه هرچه دارم از توست و هر چه می خواهم از آن توست و از هرچه حذر می کنم به اراده ی توست و از هرچه فراری می جويم و دنبال هرچه که هستم در تصرف توست و بی خواست تو تداعی آن حتی در ذهن هم ممکن نيست. پس من فقط همان را می جويم که همه چيز را دارد و من خود جلوه ی کوچکی از صفات او هستم، همان اشرف مخلوقات.
ای بزرگ و با عظمت، ای تو تک اميد من در نا اميدی ها و ای رئوف و ای بخشنده. يا رب مددی کن و مجال جبران عطا فرما تا در کهکشان ابدی تو ندای لا اله الا اللاه سر دهم. ای که هر چه خوبيست از تو و هرچه ناگواريست از خود من است، ای نهايت خوبی ها و زيبای ها و ای ...
بارلها قلبم را از وقار خود آکنده کن و نور اميد را به وفور به آن بتابان. ای با گذشت و پوشاننده ی عيوب، دست من را بگير و از هرچه زشت است و با زشتی مرتبط است گذر کن، بی آنکه ذره ای به خود ببينم و از هر آنچه که تا کنون کرده ام مانند هميشه گذشت کن و پرده ای در ميان اين نا سپاسی ها با مردم قرار ده و آبروی من را مريزان ای تنها ستارالعيوب و ای که زبان از وصف تو ناتوان است و لکنت می گيرد باقی راز و نيازم را تو خود بازگو و اجابت بفرما حاجت تمام مسلمانان را ای کسی که شهوت در بخشندگی دارد ای مهربان ترين مهربانان و ای ...
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٤ - رضا حسيني
سراغت را چه کس دارد؟
ساعت عمر من است می گذرد
از پس کوچه ی عشق در گذر است
چقدر عذابم ميدهی تو، مگه عاشق نديدی
چرا باور نداری قلب من آرام و دل بسته است؟
مگر ماند جايی که نگشتم پی تو؟
چراغ سبز اميدم چپاول کرده ای من را
تمام زندگيم با توست، تمام آرزوم عشق است
سراغت من گرفتم يار، ولی بی تو چه بايد کرد
هر چه احساس نشان دادم، تو آن را له کردی و پژمردی
نه اين است که من را در آزار شب سرد، سراغ غم فرستادی، رها کردی
ولی بی تو چه بايد کرد، عمرم رفت، هستم سوخت
به دنبالت هنوز هستم، سراغت را چه کس دارد؟
من سرو پا در حسرت تو، مگر از کف برفت احساس، مگر يادت برفت از ياد؟
هنوز ذکر تو را دارم، شبی نيست که خواب بر چهره اندازم
که ناظر نشوم رويت.....
حديث عشق تکانم داد، مرا با غم نشانم داد
نيازم را به تو گفتم، تو هی تشديد آن کرد
ذهنم رفت، عشقم سوخت، تو هی تکرار آن کردی، مرا با غم نشان کردی
به دنبالت هنوز هستم، سراغت را چه کس دارد؟ 


خيال ديگری دارم، به ياد تو هنوز هستم
ولی از راه عشق ماندم چرا که اندکی خستم
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٤ - رضا حسينيحرف دل يک عاشق
آخ که دوباره اسم تو آمد و من دوباره چو دريايی پر تلاطم شدم که در بستر خود نمی گنجد، انگار کسی از درون صدايم می کرد، رضا، رضا نکنه عاشق شده ای، از اين مسير دور شو که بس دشوار است. من هم مانند يک قهرمان که به حريف ضعيف خود پوزخند می زند گفتم، می دانم به کجا می روم و برای چه می روم و به چه فکر می کنمو به چه می رسم و چه کس را با چه قيمتی بدست می آورم. پس ديگر چيزی نگفتو فقط پشت سرم آب ريخت که سالم و زود و با توشه ای کامل و با ارمغانی تازه بر گردم.
گفتند اول هر کار بسم ال... بگويی زودتر و راحت تر تمام می شود، عاشق شدن هم خود کاريست، پس با بسم ال... شروعش کردم، حتما سالم و زود بر می گردم و با دستی پر و تجربه ای شيرين...
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٤ - رضا حسينيعاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی
تصوری داشتم، خيال کردم که در ساحل دريا با خدا قدم می زنم. در آسمان تصويری از زندگی خود ديدم، همه جا دو رد پا ديدم، يکی از آن منو ديگری جای پای خدا بود.وقتی در آخرين تصوير زندگيم بر روی شنها نگاه کردم ديدم که گاهی فقط يک رد پا می بينم. خدايا فرمودی که اگر به تو ايمان آورم، هرگز تنهايم نخواهی گذاشت. چرادر سخت ترين مواقع زندگی رد پايی از تو نمی بينم؟ چرا در آن اوقات رهايم کردی؟ فرمود معشوق عزيزم، تو را دوست دارم و هرگز تنهايت نگذاشته و نخواهم گذاشت. اگر در سخت ترين اوقات فقط يک رد پا می بينی، آن رد پای من است که تو را به دوش کشيده ام...
پيام هاي ديگران () link جمعه ٤ شهریور ،۱۳۸٤ - رضا حسينيمناجات
ما همچنان هستيم گدا،مسکين نواز تو ای خدا
روزی بده تو آنچنان، از غير تو باشيم جدا
در آخرت هم مهر تو، شامل شود کردار ما
رحمت بکن تو اين جفا، آسوده خوابم بی صدا
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٤ - رضا حسينيستم عشق
گريه نکن ای ابر من، اکنون نذار از خود نشان
ديگر سرآغاز تو را ، باور ندارد آسمان
سودای عشق من خدا، در قلب من مهر و صفا
از دست عشق خسته شدم، ديگر ندارم من توان
آه ای خدای مهربان، تا کی کشم بار گران؟
سخت است تحمل ساربان، سمند عشقم را بران
من ماندم و دنيای غم، خسته شدم از اين ستم
ای عاشقان، در ماندگان، ديگر ندارم من توان
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٤ - رضا حسينيای عاشقان، گريه کنان
ای عاشقان در اين زمان، حال از فراغ اين خزان
اکنون کجاييد رهسپار، از دست عشق گريه کنان
من آمدم در پيش تو، تو مانده ای در قلب من
آهسته تر آهسته تر، عاشق شدم در اين زمان
حالا که ما هم با هميم، اکنون که در اين ماتميم
شايد که عشق آسان شود، اين عالم و هستی مکان
من با تو هستم ای عزيز، تنها نمانی غم گريز
تا آخرش من مانده ام، عشقت دلم را شد فغان
دست تو در دستان من، عشقتبود بوستان من
دانم همين را که اسير، هستم به عشقت هر زمان
........ من ای عشق من، ای دلبرو جانان من
وصف تو سخت باشد مرا، شعر تو گويم همچنان
......... تو ای هستی من، يار من و دلدار من
ياد تو باشد قلب من، هر روز من گريه کنان
مولای عشق من خدا، در قلب من مهر و صفا
ماند همی يادت به جان، من بنده ام در اين جهان
در حيرتم گويم سخن، خوشحال از اين عشق کهن
دانم همين قدر که خدا، می خواند اين شعر را روان
حالا که ما دلداده ايم، در راه عشق وا مانده ايم
باشد مرا هم اين سخن، با هم بمانيم هر زمان
دوست دار تو بودم عزيز، عاشق شدم عشوه نريز
ای آسمان خون گريه کن، فرياد بزن در کهکشان
هستم رضا دنيای خاک، با ذات پاک، من را چه باک
که اين چنان، با اين توان، من را به عشق خود رسان.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٤ - رضا حسيني


