رهگذر عاشقان

 

درد دل

نمی دانم چه شده است. نمی دانم چی به سر قلم من آمده که این گونه بی قلم شدم. دستم به قلم نمی رود.جمله هایم را اینگونه آهسته زیر لب زمزمه می کنم شاید که بشنوند و باور کنند. باورم کنند شاید قلمم پیدا شود. خدارا چه دیدی شاید من هم پیدا شدم و دیگر دست هایم نلرزید. اندکی خسته ام دارم فکر می کنم. دعا کنید بشود انچه بهتر است بشود و دعا کنید این دعا کرده را تا رها شود از هر آنچه آزارش میدهد. ای خدا مددی. ای خدا مددی. تو که شهوت در بخشندگی داری ببخش.همین فلن همین. دوباره نوک قلمم تمام شد...

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸ - رضا حسيني