ای عاشقان، گريه کنان

ای عاشقان در اين زمان، حال از فراغ اين خزان

اکنون کجاييد رهسپار، از دست عشق گريه کنان

من آمدم در پيش تو، تو مانده ای در قلب من

آهسته تر آهسته تر، عاشق شدم در اين زمان

حالا که ما هم با هميم، اکنون که در اين ماتميم

شايد که عشق آسان شود، اين عالم و هستی مکان

من با تو هستم ای عزيز، تنها نمانی غم گريز

تا آخرش من مانده ام، عشقت دلم را شد فغان

دست تو در دستان من، عشقتبود بوستان من

دانم همين را که اسير، هستم به عشقت هر زمان

 ........ من ای عشق من،‌ ای دلبرو جانان من

وصف تو سخت باشد مرا، شعر تو گويم همچنان

......... تو ای هستی من، يار من و دلدار من

ياد تو باشد قلب من، هر روز من گريه کنان

  مولای عشق من خدا، در قلب من مهر و صفا

ماند همی يادت به جان، من بنده ام در اين جهان

در حيرتم گويم سخن، خوشحال از اين عشق کهن

دانم همين قدر که خدا، می خواند اين شعر را روان

حالا که ما دلداده ايم، در راه عشق وا مانده ايم

باشد مرا هم اين سخن، با هم بمانيم هر زمان

دوست دار تو بودم عزيز، عاشق شدم عشوه نريز

ای آسمان خون گريه کن، فرياد بزن در کهکشان

هستم رضا دنيای خاک، با ذات پاک، من را چه باک

که اين چنان، با اين توان، من را به عشق خود رسان.

/ 3 نظر / 20 بازدید
گلک

خوش به حالت که هنوز برای عشقت شعر ميگی التماس دعا

محيا

زيباست.........

دختر خيره سر

سلام آقا رضا وبلاگ زيبايی داری خوشحال ميشم سری هم به کلبه خاموش من بزنی منتظر قدم شما هستم